از مقدمه نویسنده: مابین احتیاجاتی که انسان را پیوسته در فشار گذاشته، از همه سختتر و از همه وسیعتر، احتیاج خوردن است. این احتیاج، وابسته به زندگانی میباشد، چه برای مرمت قوایی که به مصرف میرسانیم، ناگزیریم بهوسیلهی خوراک، قوای دیگری جانشین آن بنماییم تا بدن به تحلیل نرود. زندگی، شبیه است به یک آتشکده که باید مرتب مواد مشتعله به آن برسد تا خاموش نگردد.
گرسنگی، فرماندهی غداری میباشد که بیدادگری آن، دمی ما را آسوده نمیگذارد. باید خورد، برای زندگانی! امروز بخوریم، فردا بخوریم، همیشه بخوریم. یک میل کور و درنده، یک احتیاج گنگ و ضروری، ما را به این کار وادار مینماید. تمام حواس و ارادهی حیوانات را نیز همین احتیاج به خود جلب کرده و اغلب آدمیان وحشی بهجز خوردن، لذت و خوشبختی دیگری را سراغ ندارند. مردمان متمدن، اگرچه ادعای افکار عالیه میکنند، ولیکن مسالهی خوردن و نوشیدن، پیوسته فکر آنها را به خود مشغول نموده است. همهی اعضای بدن، غلام شکم میباشند و برای جستوجوی خوراک به کار میروند. حواس ظاهری، کمک به راهنمایی در این تکاپو مینماید و اعمال روحیه، برای به چنگ آوردن و تشخیص خوبی و بدی خوراکها به کار میرود. این میل غریزی در حیوانات خیلی دقیق و موشکاف است. هر کدام از آنها، خوراکی را که بر طبق ساختمان و احتیاجات بدنشان است، بهخوبی تمیز داده و همان را میخورند. ...