«مختار توی ارتش افغانستان سرباز شده بودوقتی ما دیدیمش، یک لباس سفید افغانی تنش بود و سلاحی توی دستشنامزد کرده بودگفت «بمانید افغانستان، عروسی مرا هم ببینید، بعد بروید.»گفت «من میرومدو هفتهی دیگر برمیگردم تا با هم برویم کابل.»دو هفته گذشت و نیامدبعد خبردار شدیم که طالبان، دوازده نفر را گرفته و کشتهبعد از مدتی شنیدیم که مختار هم جزء آنها بودهطالبان زجرکششان کرده بود؛ با نخ، ذره ذره سرشان را بریده و تنشان را انداخته بود نزدیکهای یک دِه بعد از مدتی، مردم دِه، جنازههای بیسر را پیدا میکنندپدرِ مختار، او را از انگشتری توی دستش و شانه و قرآنِ توی جیبش شناخته بود.»
● کتاب «این پسر من است» زندگینامه مستند داستانی شهیدان رسول جعفری و مهدی جعفری
روایت حرکت همیشگی خانوادهای است که فداکارانه هجرت را به جان خریدند. حرکت از افغانستان به ایران، کوچیدن مدام در ایران و در نهایت هجرت به سوریه که به قراری همیشگی میانجامد. این کتاب پدری شهید را به تصویر میکشد که شهادت را به پسرش میآموزد و خود هم از پی او میرود. روایت رفتن و رسیدن رسول و پسرش مهدی.