.قنبر علی جوانی بود که دست طبیعت او را از محسنات و امتیازات جسمانی و روحانی برخوردار نموده بود و به حکم عقل و تمیز چنان به نظر میرسید که بهتر است او را آزاد گذاشته و عنان سرنوشت را به دست خودش بسپارند. از این رو تا سن هفت سالگی برهنه و عور و مطلقالعنان در محلهای که منزلشان در شیراز در آنجا بود، با رفقای همسن خود به بازی و شیطنت سرگرم بود و آقا بالاسری نداشت. طولی نکشید که بلای جان بقال و عطار و دکاندار محله گردید. با مهارت و تردستی که شباهت به چشمبندی داشت جیب و بغل را از خرما و خیار بقال و حتی گاهی گوشت و دنبهی قصاب پر و آکنده میساخت و تا چشم بههم میزدی ناپدید میگشت....
کتاب داستان یک شیرازی است که از پدری اهل هنرهای ظریفه ی قدیم - ساخت قلمدان - زاده می شود و سرانجام در دربار جایی برای خود می یابد و خوشی و شادمانی را در زندگی درک می کند.داستان هم از حیث نشان دادن وضع و حال فساد حکومتی خواندنی است و ظرافت های خاص خود را دارد.
جمالزاده در خانوادهای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. او فرزند سید جمالالدین واعظ اصفهانی بود. واعظ اصفهانی در اصفهان زندگی میکرد، اما غالباً برای وعظ به شهرهای مختلف سفر میکرد. جمالزاده پس از 10 سالگی پدر خود را در برخی از سفرها همراهی میکرد.وی به همراه خانواده در سال 1321 به تهران مهاجرت کرد.
جمالزاده حدود دوازده سال داشت که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. ...