در جلد اول مجموعه ایلیا سه تا هم کلاسی رو میبینیم به اسم های امیرعلی، آرش و مرتضی!
امیرعلی مادرش مریض هست و داروی بیماری اون کمیاب شده!
این سه تا دوست با هم به دنبال داروی مادر میرن تا از درب کارخونه دارو رو تهیه کنند.
اما با پدیده ی عجیبی روبرو میشن! دکتری که تو داروخانه بهشون گفته بود دارو تموم شده،تو ی جای مخفی مشغول آزمایش های عجیب غریبی بود! امیرعلی خیلی نگران میشه و …
آیا تولد قهرمان داستان ایلیا در قسمت اول اتفاق می افته؟
آیا این قهرمان از جنس یک انسان معمولی هست؟ یا موجودات قدرتمند آزمایشگاهی؟
در جلد دوم مجموعه ایلیا امیرعلی چشماش رو باز میکنه و میبینه روی تخت بیمارستانه! امیرعلی شوکه هست چون خودش باورش نمیشه از اون انفجار جون سالم به در برده باشه. آرش و مرتضی میان کنارش و امیرعلی ازشون میپرسه شماها چطور نجات پیدا کردین؟
بعد از بهوش اومدن و ترخیص از بیمارستان میره تا ته ماجرا رو در بیاره!
امیرعلی دنبال دکتر میگرده، اما ایا دکتر زنده هست؟ اون آزمایشگاه چی شد؟
برای امیرعلی اتفاقاتی می افته که خودش هم باورش نمیشه…