مدتی است مردم شهر فهمیدهاند که قهرمانی به نام ایلیا در بینشان زندگی میکند و هر زمان آرامش و امنیت شهر به خطر بیوفتد میتوانند روی او حساب کنند. از طرف دیگر قائن و همپیمانانش هم از ایلیا بهشدت عصبانیند و میخواهند هرطور شده او را شکست دهند و یا از میان بردارند. قائن برای رسیدن به این هدف یکی از پسرهای شهر را طلسم کرده و او به هیولای بزرگ و ترسناک تبدیل شده است. مأموریت این پسر نوجوان شکستدادن ایلیا و بیاعتبارکردن اوست. اما بازهم نوعدوستی و مهربانی به کمک ایلیا و دوستانش میآید و همهچیز را تغییر میدهد.