الیزابت هاچینسون برنارد در خواهران قلعه لبود سعی میکند با تکیه بر ریشه های فرهنگ اسکاتلند و با تمرکز بر جزئیات زندگی مردم اسکاتلند در برهه ای از تاریخ که زمان گذار جامعه آن روز بریتانیا و اسکاتلند است تصویری از ویژگی های فرهنگی سیاسی و اجتماعی ترسیم کند که خواننده را مجذوب خود می کند.
نویسنده با این داستان خواننده را در جست و جوی ابدیت به خرابه های شهر قدیمی تایر می برد. برای یافتن هویتی گمشده سوار بر کرجی پیچ و خم راه های آبی و نیز را در می نوردد و سرانجام در اتاقی که تنها پنجره اش مشرف به معبر باریکی است که به دیوار آجری آپارتمان همسایه منتهی می شود. در می باید که باورداشتن به چیزی به معنای قطعیت داشتن آن نیست اما این تنها چیزی است که داریم. تنها چیزی که در لحظه های آخر زندگی به آن چنگ میزنیم و در می باییم که چقدر زود دیر می شود……