کتاب یکیشون خیلی خوبه به قلم منصوره رضایی خاطراتی طنز از خواستگاری دختران را روایت میکند تا در پس لبخندی تلخ اما جاننشین بیاندیشیم به هزار و یک رسم و رسوم بیاساس، خرافههای ضد و نقیض، توقعات افلاکی و البته حرفهای برآمده از دل از همان نوعی که لاجرم بر دل نشیند.
بگذارید از واقعیت سخن بگوییم. روزگاری همین که پسر نانی بیاورد و دختر به صورت بالقوه محبتی در کنار چایی قند پهلو به خانواده ارزانی کند، برای تشکیل یک خانواده کفایت میکرد. اما حالا از جهاز و مهریه و مراسم عقد و عروسی و هزار و یک خرج و برج اضافی که بگذریم میرسیم به مساله سازگاری زوجین، جلسات متعدد خواستگاری، عبور داماد از ذرهبین مادر عروس و عبور عروس از میکروسکوپ مادر و خواهر داماد. ولی واقعا مسئله به این سختیها نیست. خودمون سختش میکنیم و زیر بار این همه تکلف تا کمر خم میشویم.
همین موضوعات شده دستمایه کتاب یکیشون خیلی خوبه تا به مدد لبخند بنشینیم پای سوال واقعا چرا؟! چرا آغاز یک زندگی مشترک را به جای زینت بخشی با عشقِ بر مبنای عقل به پول و چشم و هم چشمی و تجملات و حرفهای بعضا بیاساس بزرگترها و ... آلوده میکنیم. ...