گردد. 7️⃣ دوره هفتم، به ورود اندیشه وحدت وجود به فرهنگ اهل تصوف اختصاص دارد و نشان می دهد که این اندیشه - قبل از محیی الدین عربی - سابقه ای اصیل میان اهل تصوف نداشته و نضج و فراگیری آن، مدیون تلاش محیی الدین عربی و شاگردان مکتبش می باشد. 8️⃣ دوره هشتم به چگونگی ورود تصوف به مکتب تشیع می پردازد. در این راستا، نخست به این مهم پرداخته می شود که چرا تصوف میان اهل سنت نشو و نما یافت ، اما میان تشیع تا پایان غیبت صغری و حتی در غیبت کبری تا حدود دو قرن رواج نیافت. در ادامه مشخص می گردد که رواج تصوف در شیعه، مدیون تلاش علمایی است که نخست در کتب خود به مواعظ صوفیه استناد جستند و پس از ظهور ابن عربی، از آثار وی و شاگردان مکتبش کاملا تاثیر پذیرفتند! این علما سر انجام به بنیان های فکری ابن عربی پایبند شدند اما سلوک غیر شرعی صوفیه نپذیرفتند، و به جهت تفکیک خود از اهل تصوف، واژه «عارف» را برای معرفی خویش برگزیدند!! در این فصل به معرفی علمایی پرداخته شده که نقشی تعیین کننده در گسترش عرفان در جامعه شیعه داشته اند. از آنجا که رفتار فقهی و شرعی علمای عارف با علمای زاهد تشابه ظاهری دارد، به منظور شناسایی و تفکیک علمای عارف از علمای زاهد، معیارها و ملاک های تشخیص عرفای شیعه نیز در این فصل ذکر شده است.