💢 این اثر رمانی مذهبی برای نوجوانان است که مجید ملامحمدی به عنوان نویسنده اثر در آن، قصه حضور حبیب بن مظاهر را در کربلا روایت می کند.
💥از منظر ملامحمدی قصه حبیب، دل نوشته ای از کتاب سرخ کربلاست؛ قصه مردی شوریده که دل به زلال دریای محبت امام حسین(ع) داد و هر آنچه که داشت از جان، مال و زندگی، تقدیم راه او کرد؛ حبیب برای شهادت، لحظه ها را با شوق یکی یکی می شمرد و هر قدر که به زمان پرواز نزدیک تر می شد، نگاهش زلال تر و زیباتر بود.
بخشی از کتاب داستان یک مرد
حبیب از بزرگان کوفه بهحساب میآمد و در میان مردم جاه و جلالی والا داشت. جوانترها مردم را با فشار زیاد سر جای خود نشاندند. عابس در کنار مسلم ایستاد. مختار باز به صدای بلند، همگان را به آرامش و سکوت دعوت کرد. حبیب بغض خود را بهسختی فرو خورد. شانههایش افتاده و گیسوانش پریشان به نظر میآمد. مختار تعجب کرد. عابس بازهم گریست. مسلم با نگرانی به سرتاپای حبیب خیره شد. حبیب دستار بلند خود را بر گونههایش کشید. دلش تاب سخن نداشت. ابروان پهن و هلالیاش بههم گره خورده بود. آیا او نیز میتوانست امام (ع) را همراهی کند؟
بهزحمت و بریدهبریده رو به عابس گفت: «خدا تو را رحمت کند عابس که آنچه نیت و درون سینهٔ خود داشتی، به زبان آوردی!»
عابس بیشتر گریست. کوفیان بیشتر از کنار هم سرک کشیدند. مسلم خاموش ماند. ...