(داستان های فارسی،قرن 14،این داستان قسمت دوم «ارتعاش» و کاملا مرتبط با «عزازیل» است)
سایا دانشجوی رشتهی پزشکی، در خانوادهای متعصب زندگی میکند. او علیرغم تندخوییهای پدر و برادرش با پسری به اسم جانیار آشنا میشود.
در روزهایی که جانیار تصمیم گرفته برای ازدواج پا پیش بگذارد، آراد پسرعمهی سایا از او خواستگاری میکند. سایا در خلوت با آراد، به او میگوید که به شخص دیگری علاقمند است.
آراد میپذیرد و تصمیم میگیرد خودش به خانواده بگوید که دیگر تمایلی به این ازدواج ندارد.
و داستان از همینجا هیجانانگیز میشود!