داستان کتاب “اسم من بیحوصلگی است” با همین جمله شروع میشود. خیلی راحت میشود فهمید که موضوع این داستان چیست؟! کلمههایی مانند: بیحوصلگی، کسالت، افسردگی از ویژگیهای شهرهای بزرگ است.با اینکه در این شهرها جنبوجوش فراوان است و انسانها بهشدت مشغول هستند، اما بازهم آنها گرفتار بیحوصلگی، کسالت و افسردگی میشوند. هرچند این مشکلات خاص بزرگترهاست. اما بچهها هم از آن گرفتاریها مصون نیستند، مخصوصاً بیحوصلگی!کتاب میخواهد به کودکان بگوید که بیحوصلگی چیست و راه مقابله با آن چگونه است؟ این کتاب را باید حاصل همکاری نویسنده و تصویرگر دانست.نویسنده میداند وقتی یک کودک دچار بیحوصلگی میشود چه حالتی به او دست میدهد و راه مقابله با آن چیست؟ تصویرگر هم بهخوبی حالات یک کودک و مهمتر از همه خود بیحوصلگی را به تصویر کشیده است.در صفحات “کتاب اسم من بیحوصلگی است” خطوط در هم و برهم و چیزی که به آن خطخطی میگوییم، زیاد است. خطخطیهایی که از دهان شخصیت داستان بیرون میآید و بیشباهت به حال کودکان وقتی بیحوصله و خشمگین روی دفاتر خود میکشند، نیست.بیحوصلگی در این کتاب هم در درون شخصیتها هست و هم در درون اشیا. ...