پیرمردی که سالهای جوانی خود را به نواختن چنگ برای مجالس عشرت مشغول بوده، پس از گذر سالها و با مشاهدۀ چنگ قدیمی خود تصمیم میگیرد در شبی مهتابی به گورستان شهر رفته و در آنجا و این بار به خاطر خدا چنگ بنوازد. در این حال خلیفۀ شهر در خواب میبیند که خداوند به او امر میکند که بندۀ ما اکنون در گورستان شهر منتظر برآورده شدن حاجتش است. اکنون نزد او برو و هفتصد دینار از مال بیتالمال جدا کن و به پیر چنگی به عنوان مزد ابریشم (ابریشمی که در چنگ به کار میرود) به او بده. خلیفه نیز با رفتن به گورستان به آنچه در خواب دیده جامۀ عمل میپوشد. پیر چنگی با مشاهدۀ این کار خلیفه از کردۀ خود در دورۀ جوانی اظهار ندامت میکند و در همان حال جان میسپارد. داستان مذکور تحت عنوان "پیر چنگی" یکی از داستانهای بازنویسی شدۀ "مثنوی معنوی" اثر مولاناست.
نوع جلد : شمیز
زبان کتاب : فارسی
اندازه کتاب : رحلی
گروه سنی : نوجوان 12 تا 15 سال
موضوع : حکایت, داستان و رمان, شاهنامه و ادبیات کهن
Dewey Classification : 3/62فا8
تصویرگر : علی شکاری
نوع کاغذ : تحریر
نوبت چاپ : دوم
سال چاپ : 1403
ناشر : کانون
مؤلف : محمود پوروهاب