مقدمهی این کتاب خود بهترین معرفی برای آن است. در بخشی از مقدمه آمده است: «...هر کسی که به زنی نزدیک میشود، در حضور دو زن قرار دارد. یک موجود بیرونی و یک مخلوق درونی. موجود بیرونی در روشنایی روز زندگی میکند و بهراحتی قابلمشاهده است. مخلوق بیرونی اغلب با فرهنگ ملموس انسانی مطابق است؛ اما مخلوق درونی اغلب ناگهان ظاهر میشود و بهسرعت ناپدید میگردد و پشت سر خود احساسی عجیب و اعجابآور به جا میگذارد، انگار دارای یک روح وحشی طبیعی است. این طبیعت دوگانه به صورتی است که یکی باثباتتر و سرزندهتر و دیگری بیاعتناتر و سردتر است. خویشتن متمدن موجودی خوب است؛ ولی کمی تنهاست. خویشتن وحشی هم بهخودیخود خوب است؛ اما آرزومند رابطه با دیگری است. ازدسترفتن قدرتهای روحی و عاطفی زنان ناشی از جدایی این دو طبیعت از یکدیگر و وانمودکردن به این است که دیگری وجود ندارد...»