برشی از کتاب قصه های پندآموز ملانصرالدین
روزی برای حاکم شهر، خر قشنگ و چالاکی هدیه آوردند. جمعیت حاضر در آن جا شروع کردند به تعریف و تمجیدکردن از خر. ملا گفت:«من حاضرم در مدت سه ماه به این خر کتاب خواندن یاد بدهم.» حاکم و حاضران از شنیدن این حرف بسیار تعجب کردند.
حاکم گفت: اگر واقعا راست بگویی و به حرفت عمل کنی و بتوانی این خر را کتاب خوان کنی، من جایزه و پاداش بزرگ و ارزشمندی به تو خواهم داد...