در یکی از روزها آسیاب بادی هر چه منتظر ماند از باد خبری نشد. وقتی گوساله و الاغ را دید قربون صدقه آنها رفت و پرسید: شما باد را ندیدید؟ آنها گفتند چرا دیدیم. باد می گوید ارباب شده و دیگر آسیاب را نمی چرخاند. ناگهان بزغاله از راه رسید و روی سنگ پرید و بعد هم روی پرهای آسیاب و آسیاب چرخید. باد خجالت کشید وآمد و گفت من دیگر ارباب نیستم و شروع به چرخاندن آسیاب کرد.
نوع جلد : شمیز
زبان کتاب : فارسی
اندازه کتاب : رحلی
گروه سنی : کودک 9 تا 12 سال
موضوع : داستان و رمان
Dewey Classification : 130دا
تصویرگر : انطلاق محمدعلی
نوع کاغذ : تحریر
نوبت چاپ : سوم
سال چاپ : 1400
ناشر : کانون
مؤلف : سرور کتبی