در «مجالس سبعه» مولانا حکایات متعددی با مضامین عرفانی و اخلاقی آمده است. برخی از این حکایات عبارتاند از:
حکایت موسی و بسمالله: درباره قدرت نام خداوند که موسی با آن لشکر فرعون را شکست داد و راهی در دریا گشود.
حکایت تاج کج سلیمان: زمانی که سلیمان به خاطر اندیشهای ناسپاسانه، تاجش کج شد و با توبه، تاج دوباره راست شد.
حکایت پیامبر و ابوجهل: درباره طواف پیامبر در شب و حقستیزی ابوجهل.
حکایت حبیب عجمی: درباره فقر و توکل حبیب عجمی و عنایت الهی به او و خانوادهاش.
حکایت باز پادشاه: باز سفیدی که بر بام نشست و کودکان گمان کردند برای آنها آمده است، اما حقیقت چیز دیگری بود.
قصه روباه و طبل، ماجرای پیامبر و حارثه، و قصه هاروت و ماروت: این حکایات نیز در مجالس آمده و نمونههایی از آنها را میتوان در مثنوی معنوی نیز یافت.
این حکایات با زبانی ساده و تمثیلی، آموزههای اخلاقی و عرفانی را برای مخاطب بیان میکنند.
مولانا در «مجالس سبعه» به شیوه خطیبان و وعاظ عمل میکند: هر مجلس را با ذکر آیهای از قرآن آغاز میکند و سپس به شرح و تفسیر آن آیه میپردازد. در ادامه، حدیثی از پیامبر اسلام بیان میکند و برای توضیح بیشتر، از اشعار، حکایات و قصههای تمثیلی بهره میگیرد. این تفسیرها با زبانی ساده و مخاطبمحور، همراه با مثالهای ملموس و داستانهای پندآموز ارائه میشوند تا مفاهیم عرفانی و اخلاقی قرآن را برای عموم مردم قابل فهم و اثرگذار سازد. ...