مادر بیچاره از خجالت سرخ شده بود خیلی موقعیت بدی بود همه فروشگاه داشتن به اون و دخترش که حدود چهارده سال داشت نگاه میکردن؛ دختر اون فریاد بلند رو که زد پاکت خرید رو پرت کرد و رفت بیرون از فروشگاه وایساد. مادرش هم که انگار قبلاً چنین موقعیتی رو تجربه کرده بود بدون اینکه به اطراف توجهی کنه آروم خریدها رو از روی زمین جمع کرد و رفت سمت در فروشگاه کاملاً می شد درماندگی و ناراحتی رو توی چهره اش دید