در داستان “داگلی بغلی عیدت مبارک” اینطور آمده: داگلی بغلی دوست دارد همه را بغل کند، او به جنگل میرود و آنجا فریاد میزند؛ کسی هست که دلش بغل بخواهد؟ ناگهان گلولهی برفی به صورتش میخورد. گلولهی برف را یکی از دوستانش به سمت او پرتاب کرده است.داگلی بغلی از دیدن دوستش خیلی خوشحال میشود. آنها با کمک هم یک آدمبرفی خوشگل درست میکنند تا اینکه از دل جنگل صدای جرینگ جرینگی شنیده میشود؟ این صدای چیست؟ داگلی بغلی و دوستش درصدد کشف صدا برمیآیند و… .داستانهایی که برای کودکان نوشته شدهاند را بزرگسالان نوشتهاند. وقتی صحبت از ادبیات کودک و نوجوانان میکنیم به معنی این نیست که آنها خودشان و با ادبیات خودشان برای خود کتاب مینویسند. بلکه منظور این است که بزرگسالانی که این ادبیات خاص را میشناسند برای کودکان و نوجوانان کتاب مینویسند.حالا سوال اینجاست؛ چگونه یک بزرگسال که گاهی وقتها خیلی هم مسن است میتواند برای یک کودک بنویسد؟ او دیگر کودک نیست و از دوران کودکی خود خیلی فاصله گرفته است. آیا بهتر نیست که یک کودک برای یک کودک یا یک نوجوان برای یک نوجوان بنویسد؟افرادی هستند که معتقدند داستان کودکان را باید کودکان بنویسند. ...