او در کتاب من سزاوار خداحافظی بهتری بودم ، با بیانِ خاطرات و یادآوری لحظات کوتاه و بلندی که با یار خود داشته، در هر ساعت از روز، استفاده میکند تا اوج احساسات، دلتنگی و غمی را که بر دلش سنگینی میکند، به دیگران نشان دهد. شعرهای کوتاه یا جملات قصار او، همانند نامههایی بسیار کوتاهاند که در دلِ خود داستانهایی دارند. او این کتاب را بهشکلی دستهبندی کرده که هر شعر به یک ساعت مشخص مرتبط شده و نشان از مشغولیتِ دائمی فکر وی دارد. آکیرا در هر زمان خاطرات شیرینِ صحبت با یار خود، یچهرهی بانمکِ او، اسم دلنشینش و تمام روزهای تلخ و شیرین و اتفافات ریزودرشتی که با یکدیگر داشتهاند، به خود یادآوری میکند.