معرفي كتاب نگار من نشر علي
دلش داشت می ترکید . بیشتر از انکه نگران دلش باشد ، نگران غرورش بود!
خودش را خوب می شناخت میتوانست بدون دل زندگی کند اما بدون غرورش هرگز!جلوی باز شده بغضش را نگرفت، حاضر نبود به خاطر مریم همچین بی رحمی ای در حق خود بکند و بگذارد غمباد بگیرد . اگه گریه نمی کرد آتش می گرفت ، می سوخت...
اما... نمی خواست و نباید می سوخت باید سرد می شد و یخ می زد و دل می کند، این عاقلانه ترین راه بود!
كتاب نگار من نشر علي