این پژوهش می کوشد با روش توصیفی تحلیلی پاسخ های دو دین بزرگ الهی، یعنی اسلام و مسیحیت را به این پرسش اصلی که "چرا باید اخلاقی زندگی کرد؟" جویا شود.
برای ارائه پاسخ درست و منطقی به این پرسش اصلی، باید ابتدا مبانی بحث کاملا مشخص شود، به همین جهت بخش نخست دربارۀ مبانی خداشناختی، جهان شناختی، انسان شناختی و ارزش شناختی بحث می کند.
در مرحلۀ بعد باید تبیین شود که مراد از اخلاقی زیستن چیست و زیست اخلاقی چه ساحت هایی را در بر می گیرد و موانع آن کدام است، به همین جهت در بخش دوم به مفهوم شناسی اخلاقی زیستن پرداخته است.
مراد از اخلاقی زیستن آن است که شخص دارای صفات، حالات و ویژگی های اخلاقی باشد و در زندگی بر اساس آگاهی و اختیار خود کارهای ارزشی که متصف به خوب و بد می شوند و می توانند برای نفس انسان کمالی و یا نقصی را ایجاد کنند، انجام دهد.
بعد از تبیین مبانی و مفهوم شناسی اخلاقی زیستن، در بخش سومِ کتاب که مهم ترین بخش آن به حساب می آید به صورت خاص به پرسش اصلی پاسخ می دهد.
اسلام و مسیحیت بر این باورند که اخلاقی زیستن امری عقلانی است و می توان با ارائه دلائلی درستی آن را توجیه کرد. ادله اخلاقی زیستن از دیدگاه اسلام که عبارت اند از: تخلق به اخلاق الهی؛ تخلق به اخلاق پیامبر اعظم (ص) ...