شهریار و شاهزمان، دو برادر و پادشاه دو سرزمین در نزدیکی هم هستند که هر دو با خیانت همسرهایشان مواجه میشوند. شاهزمان سرزمینش را ترک میکند و از ناراحتی به برادرش پناه میآورد اما شهریار ناراحتیاش را به گونهای دیگر ابراز میکند. او بعد از اینکه همسر خائنش را میکشد، هر شب یکی از دختران سرزمینش را به عقد خود درمیآورد و فردای آن روز آنها را میکشد.و ادامه داستان رو ....