روز عروسی، پدر این انگشتر را به او داد و در گوشش زمزمه کرد: دخترم! اسقف همه ما را نجات داد. ما زندگی را دوباره به دست آوردیم. از مدینه میروی، اما همیشه این را یادت باشد که نفرین فرزندان محمد (ص) ویرانگر است.
و حالا بعد از دهها سال، در حالی به مدینه برگشته بود که کاری جز خنثیکردن نفرین نداشت.
همه چیز از همان روزی شروع میشد که قافله اسیران را در کنار دروازه کوفه دیده بود.
ناشر: انتشارات بوستان كتاب
نویسنده: محبوبه زارع