در این کتاب در بیست و چهار روایت میتوان روضهها را زندگی کرد، بین قلمهای عاشق و پر حرارتی که ساده و سنتی، حقیقت را روایت می کنند، اشکهایی از شوق روی کاغذ می چکد و ذرهای از روح انسان را هرسال در آستانه محرم زنده می کند.
مثلا در بخشی از کتاب میخوانید:
« همانطور که خدا میدانست کنکور آن سال و آینده و زندگیم چقدر برام مهم بود ولی گذاشتمش روی میز و سرِ استرالیا باهاش شرط زدم، حسینِ علی(ع) هم میدانست من از وقتی چهل پنجاه سانتم بوده تا همان لحظه و تا همین الان صدای دمام چه کرده با جانم و یاختهیاختهٔ اندامم. اصلاً همین چهار تا شبِ دمام و سینهٔ محرم، برابری میکند با همهٔ گرما و داغی و تنهایی و زجرهای زیستن در بوشهر. کوچههای بوشهر به شورانگیزترین شکل حضورشان درمیآیند آن شبها.»