تا حالا به کلاغهای توی آسمان نگاه کردهاید؟ «قصه ی هفت کلاغون» میگوید که کلاغها از اول کلاغ نبودند. میپرسید یعنی چه! خوب ماجرا کمی طولانی است. یکی بود یکی نبود. یک مردی بود که هفت تا پسر داشت. خانهای هم داشت سر یک تپه نزدیک یک چشمه. همه چیز خوب و خوش بود تا روزی که خدا دختری به او داد. دخترک خیلی ریزهمیزه و کوچک بود؛ درست قد یک موش. برای همین مرد و همسرش فکر کردند که عمر این بچه به دنیا نیست و بهزودی از دنیا خواهد رفت. پسرها را با کوزههای آب فرستادند سر چشمه. اما آنها بنا را گذاشتند به شوخی و خنده و بازی و اینطوری شد که آن اتفاق افتاد… چشمتان روز بد نبیند. پدر خانواده خیلی عصبانی شد و از ته دل فریاد زد: «عاقتون کردم که عاق شین/ هفتتا سیاکلاغ شین!»
نوع جلد : شمیز
زبان کتاب : فارسی
اندازه کتاب : خشتی بزرگ
گروه سنی : کودک 7 تا 9 سال
موضوع : شعر
نشان تجاری : 1527062164982780000
Dewey Classification : 1393 ق2133ش398/2دا
تصویرگر : ضیاالدین جاوید
نوع کاغذ : تحریر
نوبت چاپ : هشتم
سال چاپ : 1402
ناشر : چشمه
مؤلف : احمد شاملو