کتاب رویای نیمه شب حکایت عاشقانه انسان هایی است که تفاوت مذهبی که وصال و رسیدن را برایشان غیر ممکن ساخته است. «مظفر سالاری» سعی دارد در این کتاب عشق را حرف مشترک آدم ها و آن را عامل اصلی یگانگی انسان نشان دهد.
«هاشم» که جوانی اهل سنت است، در کودکی یتیم شده، مادرش او را ترک کرده و او حالا نزد پدر بزرگ زرگرش قد کشیده و بزرگ شده است. اگر آن روز برای فروش زیورآلات به کمک پدربزرگش نمی رفت این قصه هم رقم نمی خورد. ریحانه که همراه مادرش برای خرید گوشواره به مغازه آنها در شهر حلّه رفته، هاشم را دچار خود کرده و عشقی آتشین را در وجودش روشن کرده است.
نزدیک شدن هاشم به ابوراجح پدر ریحانه برای دیدار مجدد ریحانه، سبب می شود که ابوراجح ، او را که جوانی با روحی لطف به نظر می رسد، به سمت مباحثی عقیدتی متمایل کند. ...