ویلی با خواهرش گلوریتا و پدر و مادرش سفر هیجان انگیزی را آغاز کردند. پدربزرگ ویلی زمینی را در سان رایز برای آنها کنار گذاشته بود و از آنجا که پدر ویلی وضعیت مالی خوبی نداشت آنها به سان رایز می رفتند تا زندگی جدیدشان را به دور از هرگونه سختی آغاز کنند. در این سفر هیجان انگیز ویلی و خانواده اش با اتفاقات عجیب و غریبی مواجه شدند به طوری که گاهی آنها را تا مرز مرگ می کشاند.
شروع سفرشان با قایق بود. سوالات زیادی در ذهن شان بود که باعث می شد سختی سفر برای شان چند برابر شود: آیا واقعاً سان رایز و زمینی که پدربزرگ به آنها قولش را داده بود وجود دارد؟ آیا واقعا پدر بزرگ در سان رایز منتظر آنهاست؟ آیا وضعیت زندگی شان تغییر خواهد کرد و زندگی بهتری در انتظارشان خواهد بود؟ و...