در فصل اول اثر، با عنوان «مقدمهای بر چالش دانایی در عصر اطلاعات»، دو سؤال مطرح شده است: «آیا عصر اینترنت ما را داناتر میسازد؟» و «آیا دسترسی سریع و آسان به اطلاعات، ما را به افرادی داناتر و مطلعتر بدل کرده است؟» برای تعیین درستبودن یا نادرستبودن حجم انبوه اطلاعات، مخاطب دو گزینه پیش روی خود دارد: 1٫ همهچیز را بدون تحقیق بپذیرد؛ 2٫ تعداد بسیار کمی از مطالب مهمتر را انتخاب و درستی آن را بررسی کند. به گفتة مؤلف، راه نخست مسیر انباشت اطلاعات غلط در مغز، و مسیر دوم، مسیر افزایش دانش است. لذا، مبحث مهم «سواد رسانهای متناسب با عصر اینترنت» مطرح میشود. از آنجا که برخی جنبههای درست، باورپذیری مطلبی را بهشدت افزایش میدهد و در عین حال اثبات نادرستی آن را سختتر میسازد، مؤلف قصد دارد این زنگ خطر را بهصدا در آورد که کسب سواد رسانهای مهمتر از کسب دسترسی سهل و سریع به انباشتی از اطلاعات است چرا که بین ما و واقعیتهای جهانی فاصلهای جدی ایجاد خواهد کرد. بهعبارتی، خطر جهل عمومی ناشی از گسترش اطلاعات نادرست جدی است. وی با انجام تحقیقی میدانی از جامعة دانشگاهی و بیان نمونههای متعدد رسانهای، وجود سواد رسانهای را در میان حتی قشر تحصیلکرده و نخبه به چالش کشیده است و آن را کاملاً متمایز از سطح سواد خواندن و نوشتن در افراد میشمارد. ...