در اينجا نيز، چنانكه در نمايشنامههاى تاريخى و تراژدىهايش، تصويرى باشكوه از نظم در طبيعت و جامعه را ارائه مىكند، چيزى كه هست در اينجا تكيه بيشتر بر طبيعت است. همين امر كه كاليبان استفانوى بادهگسار را با خدا اشتباه مىكند گوياى علوم مرتبط آدمى در مراتب حيات است و اگر به تصور و برداشت كاليبان مىخنديم سبب اين است كه از تفاوت درجات در سلسلهى مراتب آدميان آگاهيم، ليكن ايمان و اعتقاد شاعرانهى خويش را پشتيبان ديد و برداشت فرديناند و ميراندا مىكنيم آنگاه كه يكديگر را خداى زاد مىپندارند. گناه كاليبان در توطئهچينى عليه پروسپرو گناهى است بر ضد درجات و مراتب اجتماعى همانند توطئهى آنتونيو و سباستيان عليه الونزو و غصب تاج و تخت پروسپرو از جانب آنتونيو. پروسپرو در كوشش براى تربيت كاليبان مرتكب خطا شد، چنانكه در تفويض ادارهى دوكنشين خويش به آنتونيو مرتكب اشتباه گرديد و در هر دو مورد با آشفتن تفاوتهاى بين درجات و امتيازات به بىنظمىاى كه از پى ماجرا آمد مساعدت كرد. كاليبان تنها وقتى بد و تبهكار است كه بر حسب ملاكهاى انسانى داورى شود و يا هنگامى كه خود فرازجويى كند و بخواهد كه خود را از جايگاه مقدر برتر كشد.
كوششى كه در جهت «آزادى» مىكند جز بهمنظور تغيير «ارباب» نيست، زيرا غلام است و غلام نيز خواهد بود چنانكه خود در پايان، اين امر را مىپذيرد. ...