معرفی کتاب شیطان:
شیطان، داستانی بهظاهر ساده دربارۀ یک مرد جوانِ متشخص و کوشا به نام یوگنی ایرتنِف است که پساز مرگ پدر، بار سنگین میراث خانوادگی، همراه با بدهیهای کلان، را بر دوش میکشد و به روستای اجدادی بازمیگردد تا زندگی جدیدی بسازد؛ اما آنچه در لایههای زیرین این روایت جریان دارد، نبردی بیرحمانه میان دو نیروی بنیادین وجود انسان است: غریزۀ نیرومند جنسی از یک سو، و وجدان اخلاقی، تعهد خانوادگی و آرمان پاکزیستی ازسویدیگر…
معرفی کامل شیطان:
شیطان یکی از جسورانهترین، تلخترین و درعینحال صادقانهترین آثار کوتاه تولستوی است؛ اثری که نویسندۀ بزرگ روس آن را در سال ۱۸۸۹ نوشت، اما بهدلیل صراحت بیپرده و عمق شخصیاش، تا پساز مرگش (۱۹۱۱) منتشر نشد. تولستوی حتی دو پایان متفاوت برای این داستان نگاشت که هریک مسیر متفاوتی را پیش روی خواننده میگشاید و نشاندهندۀ تردید عمیق نویسنده در برابر پرسشهای اخلاقی و وجودی است که این روایت کوچک، اما سنگین را شکل دادهاند.
در نگاه نخست، شیطان داستانی بهظاهر ساده دربارۀ یک مرد جوانِ متشخص و کوشا به نام یوگنی ایرتنِف است که پساز مرگ پدر، بار سنگین میراث خانوادگی، همراه با بدهیهای کلان، را بر دوش میکشد و به روستای اجدادی بازمیگردد تا زندگی جدیدی بسازد؛ اما آنچه در لایههای زیرین این روایت جریان دارد، نبردی بیرحمانه میان دو نیروی بنیادین وجود انسان است: غریزۀ نیرومند جنسی از یک سو، و وجدان اخلاقی، تعهد خانوادگی و آرمان پاکزیستی ازسویدیگر.
تولستوی در این اثر، به یکی از وسواسهای دیرین خود، یعنی قدرت ویرانگر امیال جسمانی خارج از چهارچوب عقل و اخلاق، میپردازد. او شیطان را نه به شکل موجودی ماورایی، بلکه بهمثابۀ نیرویی درونی، وسوسهای مداوم و تقریباً غیرقابلمقاومت به تصویر میکشد که حتی شریفترین و باارادهترین انسانها را نیز به زانو درمیآورد. این شیطان همان است که یوگنی در درون خود میبیند و با آن میستیزد؛ نیرویی که نه با ازدواج، نه با کار سخت، نه با ارادۀ آهنین و نه حتی با پشیمانی مداوم رام نمیشود.