معرفی خلاصه کتاب بلندیهای بادگیر
برای آشنایی با یکی از شاهکارهای عاشقانهی قرن نوزدهم، خلاصه کتاب بلندیهای بادگیر یک فرصت عالی است. امیلی برونته در این رمان کلاسیک روایتگر داستان زندگی دختری است که باید بین سنتهای خانوادگی و مردی که عاشق اوست، یکی را انتخاب کند. آیا او معشوق فقیرش را بهخاطر جامعهی طبقاتی ترک میکند یا برای رسیدن به عشقش، ارزشهای خانوادگی را زیر پا میگذارد؟
دربارهی خلاصه کتاب بلندیهای بادگیر
از همان لحظهای که پا به عمارت «ارنشاو»ها میگذارید، فضای هولناک خانه و کابوسهای دائمی آقای «هیت کلیف» به شما نشان میدهد که این خانه شاهد اتفاقات هولناکی بوده. البته سالهاست از اتفاقات شوم این عمارت میگذرد تا اینکه آقای «لاکوود» بهعنوان مستأجر وارد این خانه شده و از رازهای آن پرده بردارد. امیلی برونته (Emily Jane Bronte) در خلاصه کتاب بلندیهای بادگیر (wuthering heights) داستان عشقهایی را روایت میکند که بهخاطر مغایرت با ارزشهای جامعه، محکوم به شکست بودهاند.
ماجرای داستان از زمانی آغاز میشود که آقای ارنشاو، پدر خانواده، کودک فقیر و بیسرپرستی را با خود به خانه میآورد تا نگهداری از او را به عهده بگیرد. اگرچه پسر آقای ارنشاو هرگز با این پسربچه که هیت کلیف نام دارد به سازش نمیرسد اما «کاترین» از همان نخستین دیدار دلبستهی او میشود. علاقهی کودکانهی کاترین و هیت کلیف در دوران بزرگسالی به عشق آتشینی تبدیل میشود که به نظر میرسد حتی سنتهای اجتماعی هم توان مقابله با آن را ندارند؛ اما برخلاف انتظار، کاترین سرانجام تسلیم باورهای اجتماعی طبقهی خود میشود و هیت کلیف را بهخاطر ازدواج با خواستگار جدیدش رها میکند. پس از این اتفاق نیز، ذرهای از عشق هیت کلیف نسب به کاترین کم نمیشود؛ اما برعکس، نفرت او نسبت به خانوادهی کاترین بیشتر میشود تا جایی که برای انتقام از آنها نقشههای هولناکی میکشد.