داستایوفسکی در این رمان ماجرای تکوین و تحول جنون «گالیادکین» که یک کارمند اداری ساده، است را روایت میکند. گالیادکین آدمی خیلی معمولی است که دچار توهم میشود و شخصی چون خودش را میبیند. برخی از منتقدان بر این باورند داستایوفسکی، در آغاز کار نویسندگی و با نوشتن این کتاب با استاد خود، گوگول، به رقابت برخاسته و میان این اثر و داستانهای «یادداشتهای یک دیوانه»، «شنل» و «دماغ» گوگول تشابههایی وجود دارد. مثلا در داستان «دماغ»، اثر گوگول، ماجرای جدا شدن بخشی از بدن یک کارمند روی میدهد و در همزاد، اثر داستایوفسکی، روان کارمند است که دو نیم میشود و این به معنای آن است که در هر دو رمان، ماجرای اصلی بر سر خصوصیات دو بخش جداشده ضد هم از یک انسان در میان است