بینهایت ثروتمند به دنیا آمده بود و دارای هواپیمای اختصاصی و جواهراتی بود
که میلیونها دلار ارزش داشتند، اما هنگامی که به آزاد یهای فردی میرسید،
کاستیهای بسیاری داشت. و برخلاف فریبندگی و نشاط ظاهری، به زودی
دریافتم که پرنسس سلطانا زنی است که از ناتوان بودن در تصمیم گیریهای
شخصی در زندگی، سخت ناراحت و خشمگین است.
مردانی از خویشان او، با قدرتی در حد مرگ و زندگی بر او و دخترانش تسلط
داشتند. با گذشت زمان، دوستی ما عمیق تر شد و پرنسس سلطانا کمکم داستان
زندگیاش را از دوران پرتلاطم کودکی تا سرآغاز ازدواجش، و نیز بخشهایی از
سرگذشتهای تکان دهندهی خواهرها، دوستان و خدمتکارانش را برایم نقل کرد.
دو یا سه سال بعد از اولین دیدارم با سلطانا، از من خواست که داستان زندگیاش
را بنویسم. او تصمیم داشت دنیا را از بدرفتاری با زنان در کشورش آگاه کنم.
من به خاطر امنیت او، زیاد علاقهمند به این کار نبودم و فکر نمیکردم هیچ کس
به زندگی یک پرنسس در سلطان نشینی که تا آن حد به خارجیها شک دارد که
حتی اجازه بازدید از آنجا را به آنها نمیدهد، علاقهای نشان دهد.
پیتر و من هشت سال بعد از ازدواج، از هم جدا شدیم، ولی خوشبختانه من روادید
ورود و خروج مکرر داشتم و بنابراین، به سفرهای خود به عربستان سعودی ادامه
دادم. ...