آنچه در جلد دوم کتاب پرتقال آمده این است که آخرین روز جشنواره است در حالی که تاکامیاناهو از بودن در کنار کاکرو استرس دارد. کاکرو به ناهو علاقهمند است اما فکر میکند لیاقت او را ندارد. او دلش نمیخواهد به ناهو صدمه بزند. از طرف دیگر ناهو هم به نصیحتهای نامه عمل نمیکند. او دلش میخواهد همان اتفاقهای خود 10 سال آیندهاش را تجربه کند.